تبلیغات
دوستان جوان من - تنبیه بدنى زن از دیدگاههای مختلف1
تنبیه بدنى زن از دیدگاههای مختلف1

یكى از مسائلى كه به شدّت مورد بحث و بررسى قرار گرفته است، آیه‌اى از آیات قرآن مى‌باشد كه در آن طرحى براى چاره نشوز زنان از وظایف همسرى پیشنهاد شده و یكى از مراحل آن‌، زدن زن است.

چنین طرحى در عصر حاضر، از سوى برخى منتقدان, خلاف حقوق بشر و در تضاد با آزادى زنان شناخته شده است! گروهى سعى كرده اند كه با بزرگ نمایى این طرح, از آن ادّعانامه اى علیه اسلام بسازند و جمعى تلاش داشته اند تا با تكیه بر این فهم از آیه, روشهاى نادرست و ناعادلانه را در مورد زن جایز شمارند، برخى نیز اهتمام داشته اند تا با توجیهات علمى ساحت دین را از هرگونه برنامه ناعادلانه منزّه شمارند و جلو سوء استفاده ها را بگیرند.

در این نوشته بر آن هستیم تا نگاهى به هر یك از این تلاشها و دیدگاه ها داشته باشیم, اما پیش از آن باید متن آیه را از ابعاد گوناگون مورد بررسى قرار دهیم:(و اللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ واهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن أطعنكم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً إنّ الله كان علیاً كبیراً) نساء/34

و زنانى را كه از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه ها از ایشان دورى كنید و [اگر تأثیر نكرد] آنان را بزنید، پس اگر شمـا را اطاعت كردند [دیگر] بر آنهـا هیچ راهى مجویید كه خدا والاى بزرگ است.

همان گونه كه پیداست، خداوند به مردانى كه با نشوز همسران شان مواجه هستند حق یا اختیار یا اجازه این سه كار را مى دهد:

1. نصیحت

2. اعراض و پشت كردن در بستر خواب

3. زدن.

براى فهم بهتر این راهكار, سه پرسش و نیز پاسخ آنها قابل طرح است:

1. نشوز چیست؟

2. ضرب چگونه و براى چیست; و به تعبیر دیگر فلسفه (زدن) چیست؟

3. آیا شرطى براى چنین اقدامى وجود دارد یا خیر؟

تعریف نشوز

نشوز در لغت به معناى بلندى و ارتفاع است و زن ناشزه در اصطلاح به زنى گفته مى شود كه خود را در برابر همسرش در موضع بالا ببیند و تن به اطاعت او ندهد.

راغب مى گوید: (و نشوز المرئة بغضها لزوجها و رفع نفسها من طاعته و عینها عنه الى غیره.)1

نشوز زن عبارت است از كینه و نفرت او نسبت به شوهرش و سرتافتن از اطاعت او و چشم داشتن به جز او.

چنان كه دیده مى شود نشوز زن, عصیان و سر باززدن او از اطاعت شوهر تعریف شده است, بنابر این تحقق و عدم تحقق نشوز, بستگى به فهم حدود و گستره اطاعت همسر دارد; زیرا هر چه دائره اطاعت گسترده تر باشد زمینه نشوز بیشتر مهیاست و به عكس هر چه دائره اطاعت شوهر تنگ تر و محدودتر باشد, زمینه تحقق نشوز كمتر فراهم مى شود. اكنون باید دید محدوده اطاعت زن از همسر خود تا كجا است؟

از تعبیرهایى كه مفسران و فقیهان در این باره داشته اند مى توان سه دیدگاه را نتیجه گرفت:

1. گستره اطاعت شوهر به اندازه گستره اوامر و نواهى اوست; یعنى هر دستورى كه شوهر مى دهد زن باید اطاعت كند, چه مربوط به زندگى خانوادگى باشد یا مربوط نباشد, و چه درباره حق بهره ورى جنسى باشد یا نباشد; یكى از نویسندگان مى نویسد:

(نشوز نافرمانى است كه گاه از رفتار یا گفتار به دست مى آید; مانند اینكه صداى خود را بر او بلند كند, یا هنگامى كه او را فرا مى خواند پاسخ نگوید و به آنچه فرمانش مى دهد نشتابد, و آن گاه كه با او سخن مى گوید تسلیم نباشد.)2

نویسنده تفسیر المنار نیز آورده است:

(بیشتر فقیهان, نشوز شرعى را كه مجوز زدن به هنگام نیاز است به چند مورد خاص محدود ساخته اند; مثل سرباز زدن از خواسته مرد در بستر, بیرون رفتن ازمنزل بدون ضرورت و برخى آرایش نكردن زن را از مصادیق نشوز شمرده اند. و همچنین گفته اند مرد حق دارد زن را به خاطر ترك تكالیف دینى مثل غسل و نماز بزند. ظاهراً نشوز معنایى گسترده تر از اینها دارد و هرگونه عصیان و سركشى از سوى زن را كه انگیزه اش تكبّر و خودكامگى باشد شامل مى شود. و آیه شریفه نیز كه مى فرماید: (پس اگر از شما اطاعت كردند, دیگر راهى بر ایشان مجویید) همین را مى رساند.)3

بر اساس این دیدگاه, نشوز زن در دایره حقوق همسرى محدود نشده است, بلكه هرگونه سرفرازى و اطاعت نكردن از دستور و خواست شوهر, نشوز به شمار مى آید, چه آن دستور مربوط به حقوق همسرى باشد یا نباشد!

این دیدگاه با نظر تحقیق سازگار نیست, زیرا نشوز درباره مرد نیز مطرح است و خاستگاه نشوز زن همانند خاستگاه نشوز مرد است, در حالى كه هیچ كس از اهل فقه نگفته است كه نشوز مرد به خاطر پیروى نكردن از خواسته زن است, بلكه همه بر این باورند كه نشوز مرد درباره زن با رعایت نكردن حقوق وى تحقق پیدا مى كند. بنابراین در مورد زن نیز باید این واقعیت را پذیرفت كه نشوز وى با مراعات نكردن حقوق شوهر است, نه سرپیچى از دستورات و خواسته هاى شوهر.

صاحب جواهر درباره این نظریه كه از تعریف لغوى نشوز به دست آمده است مى گوید:

(نتیجه سخن آنان این است كه نشوز زن عبارت است از هرگونه سركشى و تنفر, و نشوز مرد عبارت است از زدن و دورى كردن در بستر, ولى این خلاف معنایى است كه در شرع مطرح شده كه عبارت است ازخوددارى از انجام خصوص حق واجب هر یك نسبت به دیگرى. و از همین رو گفته اند: بد زبانى زن نشوز نیست; اگرچه سزاوار سرزنش و تأدیب باشد. همچنین خوددارى از خدمت همسر و برآوردن نیازهایى كه ربطى به بهره مندى جنسى ندارد جزء مصادیق نشوز نیست, زیرا هیچ یك از این كارها بر زن واجب نمى باشد.)4

شاید علت پیدایش این نظریه عدم تفكیك دستورات حقوقى از دستورات تكریمى باشد; به این معنى كه صاحبان نظریه یادشده از یك سو دیده اند كه نشوز به معناى سرباز زدن از اطاعت شوهر است و از سوى دیگر مشاهده كرده اند كه در منابع دینى توصیه هاى زیادى به زن درباره همسرش شده است كه همه این توصیه ها در راستاى مطیع بودن و تسلیم بودن نسبت به شوهر و خواسته هاى اوست, از این دو مطلب نتیجه گرفته اند كه پس اگر زن كوچك ترین نافرمانى نسبت به شوهرش بكند ناشزه شمرده مى شود, حال آن كه این تصور خطاست, زیرا توصیه هاى یادشده همه بیانگر حقوق شوهر نیستند, بلكه برخى برخاسته از حقوق و برخى دیگر تكریم شوهر است كه در حقیقت گذشت و بزرگوارى زن را مى طلبد. بنابراین زن حق دارد كه گذشت نكند و به همه خواسته هاى شوهر تن ندهد.

2. اطاعت شوهر تنها در حدود حقوق اوست و نه بیشتر; بنابراین نشوز زن, آن گاه تحقق مى یابد كه این حقوق رعایت نشود.

امام خمینى(ره) مى نویسد:

(نشوز در مورد زن عبارت است از اطاعت نكردن از همسر در جایى كه واجب است بر او; مثل تمكین نكردن, نپیراستن خود از چیزهایى كه تنفرآمیز است و با بهره ورى و لذت بردن از او ناسازگار مى باشد, نیز نظافت نكردن و آرایش نكردن در صورتى كه شوهر خواستار آن باشد و همچنین بیرون رفتن از منزل او بدون اجازه شوهر و مانند اینها. امّا با اطاعت نكردن تنها, در صورتى كه واجب نباشد نشوز تحقق پیدا نمى كند. بنابراین اگر از انجام دادن كارهاى خانه سرباز زند یا نیازهاى مرد را كه ارتباطى با بهره گیرى جنسى ندارد مثل جارو كردن, خیاطى, آشپزى و برآورده نسازد, نشوز صدق نمى كند.)5

صاحب جواهر نیز مى نویسد:

(ظاهر این است كه نشوز, با بیرون رفتن هر یك از زن و شوهر از وظایف واجب بر یكدیگر تحقق مى یابد.)6

اما این حقوق كدامند كه رعایت نكردن آنها توسط زن باعث تحقق نشوز مى شود؟

از متون فقهى و غیر فقهى چنین استفاده مى شود كه حقوق واجب مرد بر زن در سه عنوان خلاصه مى شود:

1. استمتاع و بهره ورى جنسى.

2. پیراسته بودن زن از كارها و چیزهایى كه موجب تنفر مرد مى -+شود.

3. سكونت زن در منزل و بیرون نرفتن بدون اجازه شوهر.

چند عبارت از متون فقهى را در این زمینه مى آوریم:

(بر زن واجب است كه نسبت به همسرش تمكین داشته باشد و چیزهایى را كه باعث تنفر او مى شود, از خود بزداید و مرد حق دارد زن ناشزه را بزند, بدون اینكه موجب خون ریزى یا شكستگى گردد.)7

(نشوز عبارت است از تمرّد زن نسبت به همسرش به صورت انجام ندادن حقوق او یا انجام دادن كارهایى كه موجب نفرت او مى گردد, اگر چه مثل دشنام دادن یا سرزنش كردن باشد.)8

(نشوز عبارت است از تمرد زن نسبت به شوهر در برآورده نساختن حقوقش یا انجام دادن كارهایى كه موجب نفرت او مى شود اگر چه آن كارها از قبیل دشنام دادن یا سرزنش كردن باشد و همچنین بیرون رفتن از منزل بدون اجازه و ضرورت.)9

از سه عنوان یادشده, عنوان دوم در حقیقت متمّم و مكمّل عنوان نخست است; یعنى اگر زن حق ندارد موجبات تنفر شوهر را فراهم كند به خاطر این است كه استمتاع محدودیت پیدا نكند و به صورت كامل انجام گیرد, چنان كه امام خمینى به صراحت مى نویسد: (و نزدودن چیزهایى كه موجب نفرت شوهر است و با بهره ورى جنسى و لذت ناسازگار است). اما آیا عنوان سوم نیز مكمّل عنوان نخست است, یا خود حقّ جداگانه اى است؟

برخى تعبیرات اگر چه از این جهت مبهم است, اما بعضى از فقها تصریح كرده اند كه بیرون نرفتن از منزل حق جداگانه اى است كه حتى اگر لطمه اى به استمتاع هم نزند, باید با اجازه شوهر باشد:

(براى زن جایز نیست كه بدون اجازه شوهر از منزل بیرون رود در حالى كه بیرون رفتن ناسازگار با حق استمتاع باشد, بلكه بنابراحتیاط بیرون رفتن اگر چه ناسازگار با حق ویژه همسرى نیز نباشد, جایز نیست; بنابراین اگر بیرون رفت ناشزه مى شود. اما سایر كارها بدون اجازه شوهر حرام نیست; مگر اینكه با حق بهره گیرى جنسى ناسازگار باشد.)10

(براى زن جایز نیست كه از منزل بدون اجازه شوهر بیرون رود, اگر چه بیرون رفتن ناسازگار با حق استمتاع نیز نباشد, پس اگر بدون اجازه بیرون رفت, استحقاق نفقه ندارد).11

به این ترتیب حقوق مرد بر زن در دو چیز خلاصه مى شود; یكى استمتاع و بهره گیرى جنسى, دوم سكونت در منزل. و نشوز و آن گاه تحقق پیدا مى كند كه این دو حق رعایت نشود.

3. فرمان برى از شوهر تنها در استمتاع جنسى است و نه بیشتر. بر اساس این نظریه نشوز ضد تمكین است; چنان كه صاحب جواهر مى گوید: (سخن در معتبربودن تمكین است كه در برابر نشوز مى باشد.)12

و تمكین عبارت است از اینكه زن خود را در اختیار مرد قرار دهد تا هرگونه استمتاع براى او ممكن باشد.

صاحب جواهر در تعریف تمكین مى نویسد:

(تمكین كامل, عبارت است از خود را در اختیار شوهر قرار دادن به گونه اى كه عدم نشوز تحقق یابد; آن عدم نشوزى كه به اتفاق شرط وجوب نفقه است, بلكه مسئله اجماعى است. بنابراین اگر زن به گونه اى كه گفته شد تمكین كرد, به گونه اى كه محل خاص یا وقت خاصى را از جایها و زمانهاى مناسب بهره گیرى جنسى تعیین نكند, بر مرد انفاق واجب است و گرنه واجب نیست.)13

بنابراین نشوز وقتى صورت مى گیرد كه زن تمكین نكند و تن به تمتعات مرد ندهد, اما اگر تمكین كرد در این صورت ناشزه شمرده نمى شود, اگر چه از جهات دیگر مقصر باشد.

(نشوز عبارت است ازخوددارى زن از حق استمتاع شوهر; حقى كه زن هنگام ازدواج بدان پایبند شده است.)14

(نشوز عبارت است از خوددارى كردن زن از برآوردن نیاز جنسى مرد یا اطاعت نكردن در آنچه كه خداوند بر زن واجب كرده است كه هر دو نظریه پسندیده است.)15

صاحبان این نظریه راجع به حقوق دیگر مرد, یكى از دو موضع احتمالى را دارند; یا خوددارى زن از اداى آنها را مؤثر در صدق عنوان نشوز نمى دانند اگر چه او را شایسته كیفر قرار دهد. و یا اینكه حق دیگرى براى مرد قائل نیستند و تمام حقوق او را به حق استمتاع بر مى گردانند, چنان كه از متن جواهرالكلام استفاده مى شود. صاحب جواهر در یك جا نشوز را ضد تمكین مى داند و تمكین را به تن سپارى زن براى استمتاع مرد تعریف مى كند.16 و درجاى دیگر مى نویسد:

(بد زبانى زن, نسبت به مرد نشوز نیست, اگر چه سزاوار سرزنش و تأدیب باشد. و همچنین خوددارى كردن از خدمت شوهر و رفع نیازهایى كه ربطى به بهره گیرى جنسى ندارد, نشوز شمرده نمى شود, زیرا هیچ یك از اینها و غیراینها از كارهایى كه موجب از بین رفتن استمتاع نیست, بر زن واجب نیست.)17

این تعبیرات نشان مى دهد كه از نظر ایشان, همه حقوقى كه فقها براى مرد نسبت به زن مطرح كرده اند از قبیل نظافت, آرایش, انجام ندادن كارهایى كه موجب تنفر شوهر مى شود, سكونت در منزل و... در حقیقت مقدمه براى اداى حق استمتاع است و به همین خاطر برخى از كسانى كه سكونت در منزل را هرچند لطمه به استمتاع نزند واجب دانسته اند از باب احتیاط فتوا داده اند و نه از روى دلیل قابل استدلال, چنان كه در عبارت آیت الله خویى مى بینیم:

(براى زن جایز نیست كه بدون اجازه شوهر از منزل بیرون رود; در جایى كه بیرون رفتنش سازگار با حق استمتاع باشد, بلكه بنابراحتیاط, بیرون رفتن بدون اجازه مطلقاً حتى اگر ناسازگار با استمتاع نباشد, جایز نیست.)18

این نظریه راجع به نشوز كه با مبانى فقهى نیز سازگارتر به نظر مى رسد, از یك سو زمینه نشوز را به شدت محدود مى كند, زیرا تنها سرباززدن زن از حق جنسى مرد را نشوز مى داند و نه مخالفت با هر گونه خواسته هاى حق و ناحق او را, ولى از سوى دیگر دامنه آن را توسعه مى دهد به هرگونه رفتار و گفتارى كه باعث بى میلى مرد نسبت به زن شود و در نتیجه به محرومیت از استمتاع بیانجامد. به همین جهت صاحب جواهر مى گوید:

(بعید نیست كه مقصود از نشوز در آیه نفرت و بى میلى زن باشد, به گونه اى كه باعث از بین رفتن امكان استمتاع گردد گرچه با چهره درهم كشیدن, و سخنان درشت و كارهایى مانند آن باشد كه باعث از بین رفتن میل به نزدیكى و بهره گیرى جنسى گردد.)19

ییا درجایى دیگر مى گوید:

(بدیهى است كه نشوز با چهره در هم كشیدن, روى گرداندن, گران جانى, اظهار نفرت با گفتار یا رفتار و كارهایى كه بهره ورى و كامجویى مرد را از زن بكاهد, تحقق مى یابد.)20

زدن، چگونه و چرا؟

در رابطه با چگونگى زدن زن، با توجه به روایات فراوانى كه در این زمینه رسیده است همه مفسران و فقیهان بر این مطلب توافق و تأكید دارند كه زدن باید (غیرمبرّح) باشد؛ یعنى آسیب و آزار جسمى نرساند و گرنه موجب دیه خواهد بود. بر همین اساس گفته اند، اولاً در هنگام زدن باید از مواضع حساس مثل صورت، چشم و... پرهیز شود, و ثانیاً زدن در یك موضع نباشد بلكه باید پخش شود. عباراتى از فقها را در این باره مى نگریم:

(شایسته است كه هنگام زدن از مواضع حساس مانند صورت, پهلو و شكم دورى كند و همچنین از زدن یك موضع بپرهیزد, بلكه بر مواضع مختلف پراكنده شود)21

(و اما زدن بدون شك باید غیرمبرّح باشد و مبرّح آن زدنى است كه باعث مشقت و سختى باشد و ظاهراً همه مسلمانان بر این شرط اتفاق نظر دارند.)22

(زدن غیرمبرح یعنى زدنى كه باعث اذیت و آزار شدید نگردد پس اگر مرد در زدن از حدّ مجاز تجاوز كرد و باعث هلاكت زن شد, ضامن است و شایسته است كه مرد ضربات را بر یك محل فرود نیاورد و همچنین از زدن بر صورت دورى كند كه صورت مظهر زیبایى ها است.)23

و ثالثاً ابزار این كار باید چیزى سبك مانند چوب مسواك باشد:

(مثل زدن سبك با دست بر كتف زن, سه مرتبه یا با چوب مسواك یا با چوب نازك دیگر.)24

(زدن در آیه به گونه غیرمبرّح تفسیر شده; یعنى زدنى كه سخت دردآور نباشد كه در واقع زدن نیست, بلكه دست كشیدنى است با ظرافت ویژه, و از همین رو مقیّد شده كه با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد, مگر چوب نازك مسواك كه انسان با آن مسواك مى زند.)25

این نوع زدن در حقیقت همان گونه كه در متن اخیر آمده است, زدن زن را از زدنهاى معمولى و رایج كاملاً جدا مى كند و نشان مى دهد كه مقصود شارع از (ضرب) زدن خاص است و نه زدن معمول و رایج در خشونتهاى مردان نسبت به همسران خود كه دست كم موجب كبودى و تغییر رنگ پوست مى شود.


ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعــت 06:02 ق.ظ تــوسط نادر محسنی آهنگر | نظرات ()