تبلیغات
دوستان جوان من - تنبیه بدنى زن از دیدگاههای مختلف2
تنبیه بدنى زن از دیدگاههای مختلف2

فلسفه تجویز (ضرب)

دراین موضوع بین فقیهان و مفسران یك نقطه مشترك وجود دارد و یك نقطه اختلاف. نقطه مشترك این است كه زدن براى انتقام گیرى و عقده خالى كردن مرد نیست, بلكه براى اصلاح و چاره است.

(در زدن باید اصلاح زن در نظر باشد نه انتقام گیرى و عقده گشایى. و شهید در مسالك گفته است كه اگر به این منظور بزند كار حرام انجام داده است.)26

(زیرا مقصود تأدیب زن است نه آزار رساندن و اذیت كردن او چنان كه برخى از افراد نادان مى كنند.)27

(آنچه از آیه استفاده مى شود این است كه زدن براى اصلاح زن و بازگرداندن او به اطاعت شوهر باید باشد; پس باید در چند و چون آن به كمترین اندازه كه هدف را برآورده مى كند بسنده شود.)28

اما نقطه اختلاف این است كه ضرب به چه عنوان در اصلاح و تأدیب زن تأثیرگذار است. به تعبیر دیگر چه اثرى از زدن پدید مى آید كه باعث اصلاح و اطاعت زن مى گردد؟

در این زمینه دو برداشت وجود دارد؛ برخى بر این باورند كه زدن, كیفر و تنبیه بدنى است, اما سبك; بنابراین به لحاظ تأثیرى كه در جسم زن ایجاد مى كند, باعث ترس و در نتیجه تسلیم او در برابر شوهر مى گردد:

(آیه درباره زنى سخن مى گوید كه نشوز كرده و حقوق شوهرش را سلب نموده و بى آن كه مرد حقوق او را تضییع نماید, انسانیت مرد را مورد اهانت قرار داده است. در چنین فضاى آكنده از سركشى زن بر مرد با وجود رفتار نصیحت گرانه و موعظه آمیز مرد و یا جداكردن بستر در مرحله بعد, براى مرد چاره اى نمى ماند جز آن كه زن را به آرامى مورد تنبیه بدنى قرار دهد, تا وى از نافرمانى اى كه عصیان علیه انسانیت مرد است و صفاى فضاى خانوادگى را گل آلود كرده است دست بردارد و ثانیاً مراد از ضرب, ضربى است نه چندان سخت یا خونین, بلكه مراد ضربى است كه زن را بترساند و موجب شود او از نافرمانى خود دست بردارد.)29

(در ادبیات روان شناسى چیزى كه تنبیه بدنى را به عنوان ابزارى جهت اصلاح برخى رفتارها یكسره نفى كند, وجود ندارد. از این رو باید جایگاه و ارزش قانون قرآنى را به رسمیت شناخت. بنابر این, اینكه قرآن گزینه ضرب همسر ناشزه را به عنوان آخرین راه حل ممكن براى بحران نشوز قرار داده واقع گرایانه و حكیمانه است.)30

(نكته دوم آنجاست كه از موعظه و جدایى بستر نتیجه اى عاید نشود و نوبت به تنبیه بدنى برسد كه تنبیه بدنى براى رام كردن اهل لجاجت كاملاً مؤثر است)31

همه كسانى كه در چگونگى ضرب احتیاطهاى لازم, مانند دورى كردن از مواضع حسّاس یا پراكندگى ضربه ها را شرط كرده اند و همچنین آنها كه در بحث سوم; یعنى موضوع ضرب, نظریات سخت گیرانه اى انتخاب كرده اند, نگاه شان به ضرب, همین نگاه است; یعنى آن را به عنوان تنبیه بدنى و آزار جسمى تلقى مى كنند. از همین رو مى كوشند با تمهیدات لازم جلو آسیب رسیدن به زن را بگیرند.

برداشت دوم دراین زمینه این است كه (زدن) نوعى كیفر و عقوبت روانى است; نه جسمى, مرد با زدن مى خواهد نهایت تنفّر و ناراحتى خود را به زن اعلام كند و به او بفهماند كه دیگر هیچ گونه علاقه و دلبستگى براى او نسبت به زن باقى نمانده است. اگر نصیحت كردن نشانه عشق به همسر و علاقه مندى به تداوم پیوند عاطفى با او شمرده مى شد و اگر رویگردانى و پشت كردن به او در بستر علامت این بود كه آن عشق در سایه ناراحتى و دلخورى كاهش یافته و در معرض خطر نابودى قرار گرفته است, زدن به معناى تیرخلاص و اعلام پایان یافتن عشق است و به زن هشدار مى دهد كه رابطه همسرى عارى از محبت شده و دیگر براى مرد جاذبه ندارد كه این چنین همسرش را كه تا دیروز در آغوش مى گرفت امروز از خود مى راند.

بر اساس این نظریه, زدن, نماد تنفّر و انزجار و طرد است كه روحیه معشوق بودن زن را نشانه مى رود و نه تنبیه بدنى او, روان او را مى آزارد نه جسمش را.

به نظر مى رسد این برداشت با تفسیر و تبیین روایات از آیه كریمه سازگارتر باشد, زیرا طبق تفسیر روایاتى كه از پیامبراكرم(ص) و ائمه اهل بیت(ع) رسیده است32 ضرب, باید (غیرمبرّح) باشد; یعنى آزاردهنده نباشد و در برخى روایات آمده است كه با چوب مسواك باشد.

بى شك چنین زدنى نمى تواند تنبیه بدنى شمرده شود, زیرا هیچ گونه آزار جسمى ایجاد نمى كند. به همین دلیل برخى از آنان كه معتقد به تنبیه بدنى هستند, ناگزیر از توجیه روایت شده و گفته اند زدن با چوب مسواك مربوط به مرحله نخست زدن است:

(مرحله آغازین زدن با چوب مسواك است و روایت امام باقر(ع) كه ضرب را در آیه به زدن با مسواك تفسیر مى كند باید بر همین معنى حمل شود, اما مراحل بالاتر زدن با چوب مسواك نیست, زیرا آیه و سخنان فقها مطلق است. و از سوى دیگر با آیاتى كه دلالت بر نهى از منكر مى كند ناسازگار است; چنان كه زدن با مسواك در همه مراحل هدف را برآورده نمى كند.)33

امّا این توجیه به رغم استدلالى كه براى آن شده است نادرست است, زیرا مقصود اصلى در روایت این است كه زدن مورد نظر قرآن, زدن بى آزار است, بنابراین آغاز و انجام متفاوت ندارد و اگر كسى زدن مورد نظر را رعایت كرد باید زدنش آزار دهنده نباشد و اگر مراعات نكرد, زدنش غیرمجاز است. در نتیجه, زدن یا تنبیه بدنى است اما غیر مجاز, و یا مجاز است اما تنبیه بدنى نیست.

دلایلى كه بیان شده است نیز هیچ یك كافى براى اثبات مدعاى یادشده نیست, زیرا عمل بر طبق روایتى كه آزاررسانى و در نتیجه تنبیه بدنى را ردّ مى كند, نه ناسازگار با آیه است ـ زیرا روایت مفسّر آیه است و معناى آن را توضیح مى دهد ـ و نه ناسازگار با ادله نهى از منكر است, چون زدن زن ناشزه یا از مقوله نهى از منكر نیست, بلكه تنها اظهار تنفّر نسبت به زن است و یا اگر هم از مقوله نهى از منكر باشد با توجه به روابط ویژه زناشویى نهى از منكر با شیوه خاص است و نمى توان زدنى را كه از جمله مراحل نهى از منكر است در اینجا تطبیق كرد. و نه هم عمل به روایت و پذیرش تفسیر روایى با رسیدن به هدف فاصله دارد, چون فاصله داشتن یا نداشتن بستگى به این دارد كه هدف از زدن را چه بدانیم; اگر هدف آزار رسانى به جسم او باشد البته كه زدن با چوب مسواك با آن فاصله دارد, اما به كدام دلیل چنین چیزى را هدف بدانیم؟ هیچ دلیلى نداریم كه هدف از زدن, آزاررسانى به جسم زن است, بلكه خود تفسیر زدن به (غیرمبرّح) و چوب مسواك دلیل بر آن است كه هدف چیزى دیگر است جز آزار رساندن.

به هر حال تكیه بر تفسیر سنت از قرآن و دخالت ندادن ذهنیت عامیانه در مقوله (زدن) این واقعیت را نشان مى دهد كه مقصود قرآن از (ضرب), زدن معمولى رایج نیست, بلكه زدن ویژه اى است كه تأثیر روحى و عاطفى مى گذارد نه آسیب جسمى و بدنى.


ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعــت 06:01 ق.ظ تــوسط نادر محسنی آهنگر | نظرات ()