تبلیغات
دوستان جوان من - تنبیه بدنى زن از دیدگاههای مختلف4
تنبیه بدنى زن از دیدگاههای مختلف4

4. نظریه چهارم بیانگر این مطلب است كه اقدامات سه گانه همگى در حالت نشوز صورت مى گیرد نه خوف نشوز, اما بر اساس شدت و ضعف نشوز; یعنى اگر نشوز خفیف و سطحى بود نصیحت, اگر شدیدتر شد رویگردانى, و اگر عمیق و حادّ شد زدن اعمال مى شود. آنها كه خوف را در آیه به معناى علم گرفته اند ـ چنان كه شیخ طوسى از برخى نقل كرده است40 ـ در حقیقت همین نظریه را برگزیده اند, زیرا در این صورت (واللاتى تخافون نشوزهنّ) مترادف با این عبارت خواهد بود: (واللاتى تعلمون نشوزهنّ) و این, یعنى اینكه نشوز زن تحقق پیدا كرده و بنابراین احكام سه گانه به ترتیب مى توانند اجرا شوند.

درستى این نظریه بر پایه صحت تفسیر یادشده از خوف استوار است, اما هیچ دلیلى نداریم كه خوف به معناى علم باشد.

5. شبیه دیدگاه چهارم, نظریه دیگرى مطرح شده است مبنى براینكه برنامه هاى سه گانه در حالتى اجرا مى شود كه اصل نشوز تحقق یابد, اما بدون ترتیب. بنابراین پیش از تحقق نشوز حتى در صورتى كه علایم و نشانه هاى آن نیز آشگار گردد مرد حق هیچ اقدامى ندارد, اما پس از تحقق نشوز مرد مى تواند به دلخواه یكى از گزینه هاى سه گانه را اجرا كند.

این نظریه علاوه بر اشكال نظریه چهارم, اشكال دیگرى نیز دارد و آن نادیده گرفتن ترتیب در احكام سه گانه است. گرچه عطف به (واو) دلالت بر ترتیب نمى كند, اما به گفته علامه طباطبایى سیاق كلام و طبع قضیه راهكارها اقتضاى ترتیب را دارد:

(آنچه كه شاهد بر درجه بندى اقدامات سه گانه است این است كه این كارها به حسب طبع انسان از آسان تا سخت به عنوان ابزار بازدارنده استفاده مى شود, چنان كه در ظاهر آیه آمده است. پس ترتیب از سیاق آیه فهمیده مى شود, نه از'واو').41

6. نظریه ششم بر این باور است كه اقدامات سه گانه نه براى حالت خوف نشوز است و نه براى حالت تحقق نشوز فقط, بلكه براى صورتى است كه (نشوز مُخیف) باشد. طبق این نظریه نه تنها در حالت خوف نشوز مرد حق هیچ گونه اقدامى ندارد, بلكه حتى در حالت تحقق نشوز نیز, تا زمانى كه به مرحله خطرناك و خوف انگیز نرسیده است نمى تواند كارى انجام دهد, تنها موقعى مى تواند یكى از روشهاى سه گانه را در پیش گیرد كه با نشوز زن از فروپاشى خانواده بترسد:

(آنچه در آیه فرض شده است نشوز ترسناك است, نه ترس از وقوع نشوز, یا نشوز بدون خوف. تعبیر (تخافون نشوزهنّ) بیانگر این مطلب است كه نشوز به گونه اى موجب خوف و هراس است كه هیچ انسان باغیرتى نمى تواند در برابر آن مقاومت كند و مرد به عنوان سرپرست خانواده نباید در برابر آنچه نوامیس زندگى خانوادگى را به خطر انداخته است سكوت كند و دست بسته تسلیم شود.)42

این نظریه بر خلاف همه دیدگاه هاى گذشته خوف در آیه را به معناى خوف ناشى از تحقق نشوز مى داند نه خوف از نشوز;چنان كه نظریات دیگر مى گفت و براى اثبات ادعاى خود به دو نكته استدلال كرده است; نخست تعبیر (أطعنكم) در آیه كه دلالت بر وقوع و تحقق نشوز دارد, زیرا در صورتى كه تنها نسبت به نشوز احساس خطر كند, معصیتى از زن سر نزده است تا اطاعت معنى داشته باشد. دیگر اینكه (ضرب) یكى از درجات نهى از منكر است و پیش از تحقق نشوز, منكرى نیست تا از آن نهى شود:

(اگر منظور آیه ترس از وقوع نشوز به لحاظ آشكار شدن نشانه هاى آن بود, در این صورت تعبیر (فان أطعنكم) معنى نداشت, زیرا نشوز احتمالى كه هنوز واقع نشده عصیان شمرده نمى شود. همچنین تعبیر (واضربوهنّ) كه آخرین مرحله نهى از منكر است توجیهى نداشت.)43

در نقد این نظریه مى توان این پرسش را مطرح كرد كه آیا اصل نشوز و تن ندادن زن به حق ویژه همسرى, ذاتاً امرى ترس آور نیست؟ اگر زن به خواسته جنسى مرد پاسخ مثبت ندهد كه معناى نشوز نیز همین است, آیا زندگى خانوادگى در معرض خطر قرار نمى گیرد؟

بدیهى است كه چنین كارى مخیف است و زندگى خانوادگى را در معرض از هم پاشیدن قرار مى دهد. بنابراین اصل نشوز, مخیف است و نیاز به افزودن قید (مخیف) ندارد و دلایلى هم كه ارائه شده بیش از این را ثابت نمى كند. پس ضرورتى ندارد كه شرط اقدامات سه گانه را (نشوز مخیف) بدانیم.

7. هفتمین و آخرین نظریه این است كه از اقدامات سه گانه تنها دو اقدام; یعنى (نصیحت) و (رویگردانى) قابلیت اجرا دارد, اما عمل (ضرب) امروزه قابلیت اجرا ندارد, زیرا از سوى شارع به گونه تمهیدى نسخ شده و از میان رفته است. بر اساس این نظریه ضرب اساساً نباید صورت گیرد, نه در هنگام احساس خطر, و نه پس از تحقق نشوز, زیرا شارع با توصیه هایى كه راجع به حفظ حرمت و شخصیت زن كرده و نیز نهى ها و منع هاى غلیظ و شدیدى كه راجع به زدن زن از سوى مرد نموده است همه مقدمات نسخ و از بین رفتن زدن را فراهم ساخته و در نهایت این پدیده به طور كلى از صحنه روابط همسرى رخت بربسته است:

(مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام كه شامل زدن شدید دردآور زن شود ازجمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده, ولى از سوى آورنده شریعت به گونه اى تفسیر شده كه تعدیل آن را در آن زمان و ریشه كن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود.

اولاً, زدن در آیه به گونه غیرمبرّح تفسیر شده, یعنى زدنى كه سخت دردآور نباشد كه در واقع زدن نیست, بلكه دست كشیدنى است با ظرافت ویژه. و از همین رو مقید شده كه با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد; مگر چوب نازك سواك كه انسان با آن مسواك مى زند. این در واقع دلالت آیه را خنثى مى كند و حق تنبیه بدنى و آزاررسانى زن از سوى مرد را یكسره نفى مى كند.

ثانیاً, سفارشهاى اكید نسبت به زن و پاسداشت حرمت او و جانبدارى از او, با بذل توجه و مهربانى و رأفت و رحمت و به دور از خشونت و شدت و حتى سختگیرى درباره اشتباهات و كوتاهى هاى او.

ثالثاً, از زدن زن چنان به سختى نهى و منع شده است كه تخلف كننده را از دائره نیكان امت بیرون شمرده جزء شرار الناس مى شمارد

در نتیجه ظاهر بى قید و شرط آیه نسخ شده است; به گونه زمینه چینی بنابراین دستاویز كردن ظاهر آیه, گرفتن ظاهرى منسوخ است و مخالفتى صریح با نهى پیامبر و سفارشهاى رسا و گویاى آن حضرت و امامان پس از او.)44

به نظر مى رسد این نظریه گرفتار نوعى ناسازگارى درونى است, زیرا از یك سو معتقد است كه ضرب در آیه به زدن با مسواك تفسیر شده كه در حقیقت زدن نیست و نوعى دست كشیدن است و از سوى دیگر مى گوید كه ظاهر آیه نسخ تمهیدى شده است. جا دارد این پرسش مطرح گردد كه آیا ظاهر تفسیر شده نسخ شده است یا ظاهر تفسیر نشده؟ به تعبیر دقیق تر آیا زدن خاص (زدن با مسواك) نسخ شده, یا زدن متعارف بین مردم؟ اولى كه قطعاً نسخ نشده ,چنان كه خود نیز تصریح دارد, و دومى اصلاًَ تشریع نشده تا نسخ شود, پس چه چیزى نسخ تمهیدى شده است؟

و اما اگر مقصود از نسخ, نسخ در تشریع نباشد بلكه مراد نسخ در تكوین و عالم خارج باشد; به این معنى كه شارع, مقدمات و تمهیداتى را فراهم ساخته تا پدیده زدن از روابط خانوادگى حذف شود, در این صورت باید گفت علاوه بر نادرست بودن تعبیر نسخ, چنین كارى با واقعیت سازگار نیست, زیرا هنوز این پدیده وجود دارد و از میان نرفته است. بنابراین با توجه به تفسیر (ضرب) در روایات, ادعاى نسخ, ادعاى بدون دلیل خواهد بود.

سخن آخر

به نظر مى رسد كه غیر از نظریه نخست, سایر نظریات در این نقطه ضعف مشتركند كه همه آنها (ضرب) در آیه را به معناى متعارف و معمول آن, پیش فرض گرفته اند, از این رو چون با خوف نشوز سازگار ندیده اند ناگزیر شده اند كه به نوعى توجیه كنند, بعضى گفته اند ضرب مربوط به اصل نشوز است, بعضى دیگر گفته اند به نشوز مخیف مربوط مى شود و برخى نیز ادعاى نسخ كرده اند, حال آن كه اگر ضرب را به همان معنایى كه روایت تفسیر كرده است بگیریم نیازى به این توجیهات نیست, زیرا در این صورت ضرب, كیفر بدنى شمرده نمى شود تا نیاز به تحقق معصیت از سوى زن باشد, بلكه نوعى فشار روانى است كه با خوف نشوز نیز سازگار و قابل اجرا است.


ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعــت 06:00 ق.ظ تــوسط نادر محسنی آهنگر | نظرات ()